فريد الدين العطار النيسابوري
133
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )
شستِ كودك دولتِ شاهى گرفت * لا جَرَم آن روز صد ماهى گرفت آن همه ماهى چو كودك ديد پيش * گفت اين دولت عجب دارم ز خويش دولتىدارى بغايت اى غلام * كاين همه ماهى در افتادت به دام شاه گفتا « گُم بباشى اى پسر * گر ز ماهى گيرِ خود يا بى خبر دولتىتر از منى اين جايگاه * زان كه ماهى گيرِ تو شد پادشاه . » اين بگفت و گشت بر مركب سوار * طفل گفتش « قسم خود كن در كنار . » گفت « امروز اين دهم نكنم جدا * آنچه فردا صيد افتد آن مرا صيد ما فردا تو خواهى بود بس * لا جَرَم من صيدِ خود ندهم به كس . » روز ديگر چون به ايوان باز رفت * خاطرِ شه از پىِ انباز رفت رفت سرهنگىّ و كودك را بخواند * شه به هنبازيش در مسند نشاند هر كسى مىگفت « شاها او گداست . » * شاه گفتا « هر چه هست انبازِ ماست چون پذيرفتيم رد نتوانْش كرد . » * اين بگفت و همچو خود سلطانْش كرد كرد از آن كودك طلبكارى سؤال * ك « ز كجا آوردى آخر اين كمال ؟ » گفت « شادى آمد و شيون گذشت * زان كه صاحبْ دولتى بر من گذشت . »